الاغی که اسیر شد

در یک منطقه کوهستانی مستقر بودیم و برای جابجایی مهمات و غذا به هر یگان الاغی اختصاص داده بودند.

از قضا الاغ یگان ما خیلی زحمت می کشید و اصلا اهل تنبلی نبود.

 

یک روز که دشمن منطقه را زیر آتش توپخانه قرار داده بود، الاغ بیچاره از ترس یا موج انفجار چنان هراسان شد که به یکباره به سمت دشمن رفت و اسیر شد.

چند روزی گذشت و هر زمان که با دوربین نگاه می کردیم متوجه الاغ اسیر می شدیم که برای دشمن مهمات و سلاح جابجا می کرد و کلی افسوس می خوردیم.

اما این قضیه زیاد طول نکشید و یک روز صبح در میان حیرت بچه ها، الاغ با وفا، در حالیکه کلی آذوقه دشمن بارش بود نعره زنان وارد یگان شد.

الاغ زرنگ با کلی سوغاتی از دست دشمن فرار کرده بود.

⚠بازم دم الاغه گرم تا فهمید راه رو اشتباه رفته برگشت ؛ اما بعضی از مسئولین ، سالهاست راههای اشتباه خودشون رو گردن مردم انداختند و وقیحانه مانند زالو هنوز بر مسند قدرتند و چشم در چشم دوربین و مردم دروغ میگویند..!!

یک نظر

  1. متن خاطره بالا رو که خواندم یادم به دو خاطره ذیل افتاد:

    ۱️⃣ در زمان جنگ در کردستان برای بالا بردن مهمات و وسایل مون از چهارپایان استفاده میکردیم. روزی هدایای مردمی برایمان آوردند و در بین آن هدایا یک جفت الاغ نر و ماده همراه با کره شون بود که از طرف یک مرد روستایی به جبهه اهدا شده بود. کره الاغه بدرد جبهه نمیخورد اما مرد روستایی یا بخاطر اینکه دلش نیامده بود آن الاغها را از هم جدا کند یا بخاطر اینکه از روی اخلاصش خواسته بود همه دار و ندارش را به جبهه اهدا کند هر سه الاغ رو با هم اهدا کرده بود. یکی از بچه ها گفت بنازم به این مردم با وفا که اینطور از خودشون برای ما مایه میگذارند و ننگ بر اون کسانی که اخلاص و صداقت این روستاییان و رزمندگان و بسیجیان را به تمسخر میگیرند. یکی دیگر از دوستان که اتفاقان برادر شهید هم بود گفت :”بنازم به غیرت این الاغها که خانوادگی به جبهه اومدن، و ننگ بر آن بی غیرتانی که غیرت شون از این الاغها هم کمتره و جبهه که نمیان هیچ، پشتیبانی از جنگ هم که نمیکنند هیچ، با آمریکا و شوروی و اسراییل و صدام یزید کافر هم همصدایی و همراهی و کمک میکنند.”

    ۲️⃣ سالهای اولیه پایان جنگ، یک نوجوان بسیجی داشتیم که خیلی مخلص بود و در گشتها و ایست بازرسی ها و مناسبتها و مراسمات و اردوها بسیار مخلصانه حضور و چندین سال فعالیت کرد. مدتی از این بسیجی خبری نشد و خانواده اش دنبالش میگشتند و پیدایش نشد که نشد. چند سال بعد بی خبر و بدون هماهنگی قبلی به منزل ما آمد و جریان غیبتش رو توضیح داد. بیچاره فریب سازمان منافقین رو خورده بود و بعد از مدتی از طریق رودخانه اروند به آن طرف آب که نیروهای منافقین در خاک و مرز عراق مستقر بودند رفته بود و با آنها همکاری و تصمیم به عضویت در سازمان منافقین گرفته بود. دو سه سال بعد او از این تصمیم و رفتار خودش پشیمان و با جمع آوری کلی اطلاعات محرمانه از سازمان منافقین، شبانه و بصورت مخفیانه از طریق رودخانه اروند به خاک ایران بازمیگردد و اطلاعات جمع آوری شده اش را در اختیار یگان اطلاعات میگذارد. البته خودش مدتی بازداشت و تحت تحقیقات اطلاعات قرار گرفته بود. او از اینکه قبل از اینکه دستش در ترور به خون مردم و مسوولین کشورمان آلوده شود توبه کرده و به کشور برگشته بود، خوشحال بود و برای جبران اشتباهاتش تصمیم به رفتن به سوریه و مدافع حرم شدن گرفته بود. ایشون عید نوروز ۹۵ بعلت بیماری سرطان فوت کرد اما همه خوشحال هستیم که خداوند به ایشون توفیق توبه را داد و انشاالله عاقبت بخیر شده است. امیدوارم همه ی فریب خوردگان خارج رفته و داخلی به راه ولایت برگردند و به اسلام و کشور و مردم خدمت کنند و عاقبت بخیر شوند انشاالله.

    ?پاسخگویان
    https://eitaa.com/pasokhgooyan/955
    https://t.me/pasokhgoyan/11621
    http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/653

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *